شرح خاطرات اخیر...
سلام به شاه دنیا که یه یدونست اونم مال مامان صفوراست
خیلی وقت بود مطلب جدید اضافه نکردم که شرح اتقاقات به این ترتیب است که امتحانات مامانی و بابایی شروع شد یه ماهی رو با امتحانات مشغول بودیم ،تازه امتحانات تموم شده بود که مادربزرگ بابا ناصر فوت شد و یه هفته ای رو مشغول برگزاری مراسم بودیم بعد از اون مادر جون اینا (مامان بابا ناصر)به خاطر وجود موریانه تو خونه شون مجبور به سم پاشی خونه هاشون شدن و چند روز مهمون خونه ما بودند البته وسطش چند روزی هم با هم(بدون بابا ناصر) رفتیم مشهد هم زیارت و هم سیاحت خونه عمه فاطمه که واقعا خوش گذشت و البته یادم نره بگم که بعد یه روز اونقدر دلتنگ بابا ناصر شدی که همش می گفتی :
بابا ناصر رفته اداره ؟بابا ناصر کی میاد؟...
روز سوم می گفتی:مامان خسته شدم!مامان مریض شدم!مامان بریم دکتر!
و بالاخره در حال تدارک جشن تولد سه سالگیت واسه 17 اسفند هستم .....



شرح خاطرات اخیر...
